ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار.

ایجاد یک حساب کاربری

پر کردن فیلدهایی که با ستاره (*) نشانه گذاری شده ضروری است.
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تکرار رمز عبور *
ایمیل *
تکرار ایمیل *

سفیر سعادت

درک هوش در کودکان

جهت درک هوش، نخست بهتر است که فرآیند یادگیری، فهم و قضاوت را بیشتر بشناسیم. دو نوع شناخت وجود دارد؛ نوع اول، شناخت معمولی که توانایی بازیابی دانش از حافظه است. هنگامی که در یک آزمون از شما پرسشی می شود و شما هم به یک پاسخ می رسید یا به عبارتی، یک پاسخ تولید می کنید؛ این همان توانایی شناخت است. نوع دوم شناخت، فراشناخت است یا توانایی دانستن آنچه که می دانید یا نمی دانید.

HOOSH

آیا تاکنون سوالی از شما پرسیده شده که جواب را بدانید ولی واژه ها را نتوانید برای پاسخ دادن پیدا کنید؟ این پدیده به پاسخ ِ"نوک زبان" معروف است به احتمال زیاد، همگی ما تجربۀ آن را داشته ایم. مطمئن هستید که پاسخ را می دانید ولی برای رسیدن به آن موفق نمی شوید. اگر شخص دیگری پاسخ بگوید، شما فوراً می دانید که این پاسخ درست است یا خیر. در این حالت، فراشناخت بدون شناخت وجود دارد.
به طور خلاصه؛ شناخت، دانستن است و فراشناخت، دانستن یا ندانستن است. هر دو با یکدیگر می توانند وجود داشته باشند ولی اغلب با هم نیستند.
حال این موضوع چه تأثیری بر هوش ما دارد؟ اهمیت این موضوع و چگونگی ارتباط آن با بهتر شدن وضعیت ما چیست؟ واقعیت این است که دو نوع متفاوت شناخت وجود دارد و در واقع انواع مختلفی از هوش نیز وجود دارد.
در سیستم آموزشی سنتی؛ سنجش هوش، توانایی شناخت است. این امر برای برخی افراد کارآیی دارد. آنان می توانند در آزمون ها، پاسخ هر پرسشی را که می دانند تولید کنند. برای برخی دیگر این امر کارآیی ندارد. افرادی که پاسخ های خام را می دانند ولی نمی توانند برای آن واژه ها را بیابند، در امتحانات نمرات نامطلوب می آورند و در نتیجه جزو شاگردان تنبل محسوب می گردند.
آیا این عدم توانایی یافتن واژه ها، نشان دهندۀ این است که ایشان از هوش کمتری برخوردارند؟ آنها پاسخ را می دانند. اگر پرسش به عنوان تکلیف خواسته می شد، آنان به راحتی از جستجو در کتاب ها و یا اینترنت به پاسخ می رسیدند. واقعیت این است که اینان همان اندازه ای که قبول شدگان در امتحان می دانند، به پاسخ آشنایی دارند و تنها نمی توانند این موضوع را ثابت کنند.
تفاوتی نمی کند که شما در حال آزمون دادن و یا در معرض خطر باشید، برای رسیدن به موفقیت، فراشناخت دارای اهمیت بیشتری از شناخت است. در زندگی واقعی؛ هنگامی که شما با مسئله یا مشکلی روبرو می شوید، در صورت دانستن یا ندانستن، باید تصمیم بگیرید. به وسیلۀ توانایی فراشناخت قوی، این موضوع به سادگی حل خواهد شد. اگر پاسخ را بدانید ولی نتوانید به آن برسید، همیشه فرصتی برای جستجو و تحقیق وجود دارد و اگر پاسخ را ندانید، آنگاه همواره فرصتی برای آموختن بیشتر موجود است. در این حالت شما به نادانی خود واقف هستید و هیچگاه از اعتماد به نفس خود، به شکل احمقانه استفاده نخواهید کرد.برخی اشخاص که چیزی را واقعاً نمی دانند اما فکر می کنند می دانند، اغلب بدترین تصمیمات را هم می گیرند.
فردی که از توانایی شناخت ضعیف ولی فراشناخت قوی برخوردار است، دارای وضعیت مناسبی از تیزهوشی است. او ممکن است که در طی تحصیل، نمرات ضعیف داشته ولی هنگام مواجهه با چالش ها، توانایی درک و انتخاب بهترین اعمال و واکنش ها را از خود نشان خواهد داد. او می داند که چه می داند وتصمیمات بهتری اتخاذ می کند و در نتیجه بهترین درس ها را می آموزد.
در قطب مخالف این طیف هم افرادی با توانایی های شناختی قوی، اما فراشناختی ضعیف قرار دارند. این افراد در دوران جوانی ادعای نبوغ برای دریافت نمرات عالی و در تمامی امتحانات و آزمون ها داشته اند. متاسفانه، نبوغ آنها برای فراشناخت ضعیفشان راه به جایی نمی برد زیرا فکر می کنند که همه چیز را می دانند، ولی واقعیت چیز دیگری است. اغلب مغرور هستند و موفق به یادگیری از اشتباهاتشان نیستند، تفاوت های ظریف در روابط اجتماعی و شخصی را درک نمی کنند و اشخاص دیگر با توانایی شناخت پایین تر را تمسخر می نمایند.
حال چه کسی برتر است؟ در نبرد عقلانی؛ توانایی شناخت بالاتر پیروز است، ولی زندگی یک برخورد واحد نیست. زندگی یک سری از امتحانات و تجارب پی در پی است. یادگیری، مستلزم دانستن آنچه که می دانید است و برداشتن گام های آموزنده برای آنچه که نیاز دارید و نمی دانید. افراد با توانایی فراشناختی ضعیف، هرگز تشخیص نمی دهند که آنها شاید نمی فهمند و یا چیزی مهم تر هم می تواند وجود داشته باشد.
این موضوع، مانعی برای موفقیت مادی آنها نیست ولی احتمالاً این هم از ضعف سنجش هوشی آنها سرچشمه می گیرد. بسیاری از مردم به واسطۀ هوش و توانایی شناخت قوی خود، موفق و پولدار می شوند اما در عین حال به یک انسان معمولی و تقریباً بی خاصیت تبدیل می گردند. اشخاصی که میلیون ها دلار بدست می آوردند ولی با بیرحمی از زیردستان و حتی عزیزانشان، سوءاستفاده می کنند. در اینجا منظور این نیست که از پولداران چهره ای اهریمنی به تصویر بکشیم اما ثروت نمی تواند سنجش و معیار مناسبی برای برتری باشد.
پس چه باید کرد؟ چه می دانیم و چه نمی دانیم؟ چگونه می توان تفاوت ها را تشخیص داد؟ موارد زیادی وجود دارد که اثبات می کند، برترین ذهنیت انسانی؛ توانایی درک ظریف ترین چیزها را دارد. به همین دلیل ما باید همیشه به دانسته های خود شک کنیم. یک ذهن بسته،نسبت به محیط پیرامون خود بی اعتناست، در حالی که یک ذهن باز آن را جذب می کند. درست مانند اسفنج که در مجاورت و مشاهدۀ آب، مجذوبش می شود و از آن پر و قوی می گردد.
از طرفی هم ما نمی توانیم در شک کامل بسر ببریم. اگر همواره شک داشته باشیم، هرگز دست به عمل نمی زنیم و آنگاه توسط دانش ناقص خود، فلج می شویم. ما باید به قوۀ شهودی خود اعتماد کنیم. هنگامی که چیزی باعث به وجود آمدن نوعی احساس خوشایند در شما می گردد، این احساس واقعی است و باید محترم شمرده شود. ما باید بر اساس قوانین خود، و نه دیگران، زندگی کنیم و همواره گوش های خود را شنوا و برای ایده های جدید باز بگذاریم.
مهم ترین قدرت ذهنی انسان این است که توانایی دانستنِ ندانستن را داشته باشد. نخستین پلۀ ارتقای سطح انسانیت در ما، تشخیص و تأیید اشتباهات است. هرگز فقدان دانش را در خود پنهان نکنید. مردم توانایی دیدن دارند و حماقت، بی رحمی و گستاخی را تشخیص می دهند. اگر به نادانی خود معترف باشید، دیگران شما را برای یادگیری بیشتر یاری می کنند و تواضع شما را محترم می شمارند. برای انسان های باهوش، این سخت ترین درس برای آموختن است. ما عادت کرده ایم که حق با ما باشد و اشتباه کردن باعث شرمساری مان می شود. ما از اینکه وجهۀ اجتماعی خود را در اثر ندانستن از دست بدهیم، می ترسیم. این تکبر بیهوده، یک ضعف بزرگ و منبع بسیاری از مشکلات است و برای درهم شکستن آن، یک آغوش باز ِفروتن، نشانی از خرد و عقل واقعی است.